خلاصه کتاب The Productivity Project – نوشته Chris Bailey – قسمت آخر

ادامه:

۲۱ – “مدیتیشن“: برای اینکه به بهره وری برسید، باید روال های ذهنی خود را در کنترل داشته باشید. چنین کنترلی باعث می شود که شما حساب شده (deliberation) و عمدی (intentionality) – اجزای ضروری برای بهره وری –  شوید. مدیتیشن، کنترل پروسه های ذهنی را که توجه را هم شامل می شود به دست می گیرد. برای انجام مدیتیشن، یک مکان آرام پیدا کنید و روی یک صندلی صاف بنشینید، با استفاده از یک تایمر زمان مدیتیشن خود را اندازه بگیرید (با ۵ دقیقه شروع کنید)، توجه خود را مخصوصا روی نفس کشیدن متمرکز کنید و نفس خود را نظاره کنید. وقتی که تمرکز روی تنفس داشت از بین می رفت، باید دوباره متمرکز شوید. این همه چیزی است که مدیتیشن نیاز دارد.

ادامه خواندن “خلاصه کتاب The Productivity Project – نوشته Chris Bailey – قسمت آخر”

3+

کاربرانی که این مطلب را پسندیده اند:

  • avatar

هنر شفاف اندیشیدن (رولف دوبلی) – ۱

درباره کتاب

مقدمه از عادل فردوسی پور

تصور کنید در این جهان پهناور قرار میشد هیچ انسانی مرتکب خطا و اشتباه نشود آیا جهان بهتری داشتیم؟
جنگ ها به پایان میرسید؟ جرم و جنایت از صفحه روزگار محو می شد؟ پاسخ به این پرسش ها و پیش بینی جهانی که هرگز تجربه اش نکرده ایم کار دشواری است. اما قابل پیش بینی آن است که هرچه بیشتر خطاهای خود را بشناسیم رویکرد بهتری به زندگی خواهیم داشت از آنجا که خطاهای بشری در طول حیاتش از الگوهای مشابهی پیروی می کند امکان شناختن آن ها نیز امری ممکن است.
رولف دوبلی در این کتاب میکوشد بر اساس مطالعات تحقیقات و تجریبات خودش عمده ای از این خطاهارا شناسایی بازخوانی و معرفی کند.
به تایید نویسنده این کتاب کلید شادمانی و مسیرهای منتهی به خوشبختی و موفقیت نیست. تلقی و برداشت من این است که محتوای آن بیانگر نگرشی متفاوت به عملکرد انسانی ماست یک شوک خلاقانه به ذهن در جهت زدودن انباشت های زایدش
شناسایی پیش فرض های ساختگی اشتباهات متداول و موقعیت های کاذبی که به واسطه خطاهای ذهنی دچارش می شویم.
کاوشی است در شناخت واضح تر خطاهای انسانی که برخی از آنها انسان را از خطر نابودی نجات می بخشد و برخی دیگر مانع از خردورزی و شفاف اندیشی اش می شود..
درک فرایند اندیشیدن و دام هایی که ذهن بر سر راهش قرار می دهد کار ساده ای نیست و بی سبب نیست که رولف دوبلی کتابش را هنر شفاف اندیشیدن نام نهاده است.

کمتر بیشتر است تضاد انتخاب

خواهرم و همسرش چندی پیش خانه ای ناتمام خریدند. از آن موقع به بعد نتوانسته ایم راجع به موضوع دیگری صحبت کنیم. تنها موضوع مکالمه های ما طی دو ماه گذشته کاشی های دستشویی، سرامیک ، گرانیت، سنگ مرمر، سنگ، چوب شیشه و … بود.
به ندرت خواهرم را چنین مشوش دیده ام. مواردی که باید از بینشان انتخاب میکرد بسیار زیاد بودند.

شمرده ام و تحقیق کرده ام سوپرمارکت محل ما ۴۸ نوع ماست، ۱۳۴ نوع نوشیدنی ۶۴ نوع مختلف محصولات نظافتی و در مجموع سی هزار نوع جنس دارد.
امروزه مردم با انتخابهای مختلف بمباران می شوند مانند صدها اختلال روانی هزاران شغل مختلف و حتا مقاصد بیشتر برای تحصیلات و سبک های زندگی بی شمار هرگز بیش از این حق انتخاب وجود نداشته.
وقتی جوان بودم فقط سه نوع ماست ، سه شبکه تلویزیونی دو کلیسا دو نوع پنیر یک نوع ماهی قزل آلاو یک تلفن که اداره پست سوییس آن را در اختیار گذاشته بود. جعبه ی سیاه شماره گیر کاری غیر از شماره گرفتن نمیکرد و همین برای مان کافی بود. در مقابل هر کس این روز ها وارد فروشگاه تلفن بشود خطر له شدن زیر آوار برندها مدل ها و قراردادهای گوناگون را احساس می کند.
انتخاب، ما را از نظام اقتصادی برنامه ریزی شده و عصر حجری جدا می کند. بله فراوانی انتخاب ها تو را دچار سرگیجه می کندولی باید حدی برای آن متصور شد. وقتی از حد می گذرد انتخاب های بسیار زیاد کیفیت زندگی را خراب می کند واژه فنی این اتفاق تضاد انتخاب است.
بری شوارتز روان شناس در کتابی با همین عنوان “تضاد انتخاب”  میگوید:

انتخاب های زیاد منجر به اختلال درونی می شود.
که می تواند منجر به انتخاب نکردن شود

دوم اینکه
انتخاب های بیشتر منجر به تصمیم گیری های ضعیف تر میشوند.
و در نهایت

انتخاب های زیاد منجر به نارضایتی می شود. چگونه می توانی مطمئن باشی از بین دویست گزینه ای که احاطه و سردرگمت کرده اند گزینه درست را انتخاب می کنی؟ پاسخ این است نمی توانی. هر چه گزینه های بیشتری داشته باشی نامطمئن تر خواهی بود و متعاقبش ناراضی.

خب چه میتوانی بکنی؟

قبل از آنکه پیشنهادهای مختلف رابررسی کنی به دقت فکر کن چه میخواهی. معیارهایت را بنویس و کاملا به آن ها پایبند باش . همچنین درک کن که هرگز نمی توانی تصمیم کاملی بگیری با توجه به سیلاب احتمالات داشتن چنین هدفی نوعی کمال گرایی غیرمنطقی محسوب می شود. در عوض یادبگیر یک تصمیم خوب را دوست داشته باشی. آیا فقط باید به دنبال بهترین ها بود؟ در عصر تنوع نامحدود عکس آن صدق می کند. حالت بهینه در شرایط جدید چنین است: خوب بودن به اندازه کافی.(البته به جز من و تو!)

2+

کاربرانی که این مطلب را پسندیده اند:

  • avatar

خلاصه کتاب The Productivity Project – نوشته Chris Bailey – قسمت دوم

ادامه:
۱۱ – “کارهای با بیشترین بازدهی” مستحق بیشترین وقت شما هستند: به کار های واقعی خود بیشترین زمان، توجه و انرژی خود را اختصاص دهید. عزم کمتری برای کار های با بازدهی کم بدهید، مانند تماس های کنفرانس، ایمیل ها، نگهداری وب سایت ها و جلسات.
۱۲ – “غیر ضروری را کوچک کنید“: قانون پارکینسون می گوید که یک کار همیشه به اندازه ای بزرگ می شود تا اشغال کند همه زمانی را که شما برای به اتمام رسیدنش مشخص می کنید. این قانون مخصوصا برای کار های نگهداری کم بازده صدق می کند. آنها “شیرینی کار” هستند، آسان و سریع. آنها احساس رضایت خوبی به شما می دهند ولی احساس بهره وری پایینی به شما می دهند. در صورت امکان، کار های کم بازده را کمتر انجام بدهید. ببینید آیا می توانید جلسات، تماس های تلفنی، و پروژه هایی که وقت شما را احتیاج دارند را کاهش دهید ولی هنوز شما بصورت مماس به آن مشغول باشید.

ادامه خواندن “خلاصه کتاب The Productivity Project – نوشته Chris Bailey – قسمت دوم”

0

خلاصه کتاب The Productivity Project – نوشته Chris Bailey – قسمت اول

سعی کنید که زمانی که می گذارید ارزشمند باشد

شما ۲۴ ساعت در شبانه روز وقت دارید که هم زندگی کنید هم به دنبال محقق کردن رویا هایتان باشید. اگر شما شبیه بیشتر مردم باشید ، بعد از اینکه کارهایی که بر عهده شماست را انجام دادید، هنوز ۲ ساعت و نیم وقت آزاد در اختیار دارید. این مقدار زمان زیادی نیست که شما با آن بتوانید همه آنچه که واقعا برای شما مهم است را بدست بیاورید.

ادامه خواندن “خلاصه کتاب The Productivity Project – نوشته Chris Bailey – قسمت اول”

2+

کاربرانی که این مطلب را پسندیده اند:

  • avatar
  • avatar